محمد متینمحمد متین، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
تاریخ عقدتاریخ عقد، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره
تاریخ عروسیتاریخ عروسی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
اولین دیدار ادارهاولین دیدار اداره، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره
خواستگاریخواستگاری، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره
محمد مبینمحمد مبین، تا این لحظه: 6 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره
مهتامهتا، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره
بابا رضابابا رضا، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 4 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 43 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

نفس مامان نرگس و بابا رضا

هشتمین دندون پسرم- دندون آسیاب کوچیک بالا سمت چپ

سلام نفس مامان امروز 5 شنبه 6 خرداد 1395 و شما 1 سال و 3 ماه و 12 روزته دیروز دومین دندون آسیاب کوچبک بالا هم دراومد خدا رو شکر چند روز بود که لثه ات شکاف برداشته بود و یه حالت زخم مانند داشت اما دندون در نمیومد. تا اینکه بالاخره دیروز در اومد دندون سفید قشنگت فدای گل پسرم بشم  الهی بقیه دندوناتم مثل این دو تا دندون بدون درد سر در بیاد الهی آمین  
6 خرداد 1395

در اومدن دندون آسیاب کوچیک بالا سمت راست

سلام عشق من امروز 2 شنبه 27 اردیبهشت ماهه و شما 1 سال و 3 ماه و 2 روزته دیشب با هم رفتیم پارک و حسابییی بازی کردی و بهت خوش گذشت تو سبزه ها حسابی دویدی و با یه دختر کوچولو به اسم زینب توپ بازی کردی تو پارک راه میرفتی و یه خانومی یه نینی تو کالسکه داشت هی میرفتی سمتش و نگاش میکردی و براش بای بای میکردی بعدشم رفتیم تاب و سرسره و الاکلنگ اونجا یه قطار بازی هم بود همش نگاه میکردی حیف که فقط مال نی نی کوچولوهای 4 تا 10 ساله و فعلا نمیتونی سوارش بشی از ساعت 10 و نیم تا 12 توی پارک بودیم بعدش اومدیم خونه رو تخت باهات بازی میکردم و میخندیدی یهو دیدم ای جون دلمممممممممم دندون آسیاب کوچیکت نیس زده اول باورم نشد. منتظر دندونای آسیاب پایینت بو...
27 ارديبهشت 1395

اولین باری که منو بوسیدی

سلام شیرین طلای مامان دیروز (روز یک شنبه 12 اردیبهشت که عشق من 1 سال و 2 ماه و 18 روزش بود) وقتی از اداره برگشتم بغلت کردمو با هم یه کم بازی کردیم از پشت پنجره بابا رو که داشت از اداره میومد نگاه میکردیم و براش دست تکون میدادیم بابا رضا هر روز که از اداره میاد ما میریم پشت پنجره و از وقتی از سرویس پیاده میشه نگاهش میکنیم تا برسه خونه و براش دست تکون میدیم و بوس میفرستیم دیروز هم بعد اینکه بابا رسید بهت گفتم مامانو هم میبوسی تو هم لبای نازتو گذاشتی رو لپم و یه بوس صدا دار خوشگلللللللللللللللللل کردی یعنی دلم ضعف رفت برات عشق من انقدررر خوشحال شدم که دنیا رو بهم دادن انگار یه بار دیگه هم منو بوسیدی بعدش بابا هم که اومد ب...
13 ارديبهشت 1395

چهارمین دندون بالایی

سلام عشق مامان روز جمعه 10 اردیبهشت که شما 1 سال و 2 ماه و 16 روزت بود چهارمین دندون بالایی یعنی دندون نیش سمت چپت بالاخره در اومد هورراااااااااااااااااااااااااااا البته هنوز لثه هات شدیدا میخواره و فکر کنم دندونای کرسی ات میخواد در بیاد انشاا... دندونات رو راحت در بیاری عزیز مامان
13 ارديبهشت 1395

سومین دندون بالایی

سلام جیگر گوشه من امروز سه شنبه 7 اردیبهشت و شما امروز 1 سال و 2 ماه و 13 روزته سومین دندون بالایی یعنی دندون نیش سمت راستت بالاخره بعد یه مدت طولانی که حسابی اذیت شدی روز جمعه 3 اردیبشهت که شما 1 سال و 2 ماه و 9 روزت بود از زیر لثه ات در اومد این مدت خیلی اذیت شدی عشق مامان از روز شنبه 28 فروردین سرمای خیلی سختی خوردی و هنوز الانم یه کم درگیری باهاش سرماخوردگی و دندون در آوردنت با هم همزمان شد و حسابی اذیت شدی عشق من این روزا خاله رقیه هم یهو یه مسافرت کربلا براش پیش اومد و از 29 فروردین رفت کربلا ما هم رفتیم خونه بابا بزرگ و مامانی زحمت نگهداری شما رو کشید امروز آخرین روزیه که خونه بابا بزرگیم و از فردا خاله دوباره میاد...
7 ارديبهشت 1395

چشمک زدن

سلام گل پسر من امروز 3 شنبه 17 فروردین ماه 1395 و شما 1 سال و 1 ماه و 23 روزته این روزا خیلیی داری شیرین میشی و هر روز کارای جدیدتری یاد میگیری راه رفتنت خیلی بهتر شده میری کنار میز آرایشم و در کشویی آینه رو باز میکنی و دستتو میگیری به طبقه هاش و میری بالا ازش تا دستت به وسایلی که طبقه های بالاش گذاشتم برسه کمد لباسا رو هم که همش میریزی به هم و همه لباسا رو میریزی بیرون کابینتا آشپزخونه هم همین طور میری سر کشوی سیب زمینی و پیاز و سیب زمینی برمیداری و اگه حواسم نباشه میخوری اگه چیزی هم دستت باشه ازت بگیریم شروع میکنی به گریه و جیغ زدن و همنجوری بشین پاشو میکنی و گریه میکنی.خیلی با مزه میشه این حرکتت تو ماشینم اگه واست...
17 فروردين 1395

سال 1395

سلام پسر نازنین من عیدت مبارک امسال دومین سالیه که سر سفره هفت سین پیش ما هستی پارسال خیلی کوچولو بودی و تازه بدنیا اومده بودی و من هنوز حالم خوب نبود سال تحویل خونه بابابزرگ بودیم نصفه شب سال تحویل بود ولی ما 3 نفر بیدار بودیم امسال سال تحویل راس ساعت 8 صبح بود و شما بازم بیدار شدی موقع سال تحویل خوشگل من البته بابا رضا حموم بود چند دقیقه بعد از سال تحویل اومد بیرون شما تو بغل من بودی و من قرآنو برداشتم و با هم قران میخوندیم ان موقع بعدشم رفتیم مود عید دیدنی اون روز 6 جا رفتیم عید دیدنی شب اومدیم بیرجند که فرداش بریم مشهد ولی روز بعد بابا رضا ماشینو برد تعمیرگاه که برای سفر آماده بشه شبم خاله سم...
9 فروردين 1395